تبلیغات
عمومی،مذهبی،سیاسی

                    عمومی،مذهبی،سیاسی




شروع به کار وبلاگ فرهنگی،مذهبی،سیاسی نینوا با هدف ترویج فرهنگ عاشورایی و ایجاد پاتوقی برای بسیجیان،فعالان دانشجویی و دانش آموزان با استعداد از تاریخ 90/9/23
 در ضمن به وبلاگ خودتون خوش آمدید.





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 آذر 1390 توسط کربلایی



پیرمرد های هیئتی قدیمی تهران می گویند: بعد از او،هنوز نظیرش نیامده.عاشوراها و تاسوعاها،خیلی ها فقط برای تماشای دسته رسول ترک می آمدند بازار.حتی گاهی تا ساعت چهار بعد از ظهر منتظر می ماندند تا عزاداری های او را تماسا کنند.وقتی از خود بی خود می شد،ناله می کرد:

گویند خلایق که به دیوانه قلم نیست

من گشتم دیوانه،توکلت علی الله





نوشته شده در تاریخ جمعه 25 آذر 1390 توسط کربلایی



دلم گرفته و در حالی که اشک از چشام میاد دارم این مطلب رو می نویسم دلم برای آقام گرفته چرا نمیرم به کربلا امروز پدربزرگم رفت کربلا پس چرا ما نمیریم لحظه ای که اتوبوس می خواست حرکت کنه اشک تو چشام جمع شده بود و می خواستم گریه کنم کم کم این شعر تو ذهنم تداعی می شد:بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

دلم گرفت شیش گوشه رو تو ذهنم تصور کردم و گفتم:ای اجل مهلت بده....





نوشته شده در تاریخ جمعه 25 آذر 1390 توسط کربلایی



دوستان! حرف دلم را بشنوید
آتشم، خاکسترم را بنگرید
روزگاری شهر ما ویران نبود
دین فروشی اینقدر ارزان نبود
دختران را بی حجابی ننگ بود
رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود
مرجعیت مظهر تکریم بود
حکم او را عالمی تسلیم بود
یک سخن بود هزاران مشتری
آن هم از لوث قرائتها بری
هدیه بر رقاصه ها واجب نبود
قدر عالم کمتر از مطرب نبود
امر معروف نهی از منکر باب بود
کج روی ها هرزگی ها ننگ بود
مد پرستی خود پرستی عار بود
خود بزک کردن خفیف و خوار بود
وه که در سال سیاه دو هزار
کار فرهنگی شده پخش نوار
ذهن صاف نوجوانان محل
پر شده از فیلم های مبتذل
پشت پا بر دین زدن آزادگی است
حرف حق گفتن عقب آفتادگی است
آخر ای پرده نشین فاطمه
تو برس برداد دین فاطمه
بی تو منکرها همه معروف شد
کینه توزی با ولی مکشوف شد
در به روی فتنه جویان باز شد
دشمنی با نائبت آغاز شد
بی تو دلهامان به جان آمد بیا
کاردها بر استخوان آمد بیا

الهم عجل لولیک الفرج

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 آذر 1390 توسط کربلایی



رهبر نشوی تنها من یار تو می گردم
وز جرگه عشاقت سردار تو می گردم
گر لشگر سفیانها از غرب به پا خیزد
در قحطی انسانها عمّار تو می گردم
از طعنه ی اشعث ها خون است دلت مولا
تبدار غمت هستم بیمار تو می گردم
با جرم ولای تو گر بر سر دار آیم
مدح تو کنم بر دار تمّار تو می گردم
این من نه منم تنها آید ز همه آوا
رهبر نشوی تنها من یار تو می گردم




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 آذر 1390 توسط کربلایی


درباره وبلاگ
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
لوگوی دوستان